روايت ِ كانون ادبيات
فتح الله بي نياز:اژدهاكُشان، تقابل سنت و مدرنيته و زوال روستا در مقابل شهرنشيني است

به كاربردن باورهاي بومي و ادبيات شفاهي وقتي مي تواند منبع داستان شود كه نويسنده گُزيده كار كند و بتواند با خواننده جهاني افق مشترك ايجاد كند، ما انتظار داريم چيزي جديد بشنويم...
اژدها کشان مجموعه اي از چند داستان کوتاه نوشته يوسف عليخاني است. در دويست و دومين نشست هفته کانون ادبيات ايران، روز دوشنبه 21 آبان ماه اين مجموعه داستان به نقد و بررسي گذاشته شد.در اين نشست فريدون حيدري ملک ميان، فتح الله بي نياز و محمدرضا گودرزي کتاب را نقد کردند.
به گزارش روابط عمومي كانون ادبيات ايران، در ابتداي اين نشست يوسف علي خاني يكي از داستانهاي كوتاه از مجموعه داستان خود را به نام "اژدهاكُشان" براي حضار قرائت كرد. سپس فريدون حيدري مُلك ميان درباره در نقد اين مجموعه داستان ها گفت:اين داستان ها سرشار از عبارات و تصاوير زيبايي است كه براي اولين بار به كار رفته، ‌تصاويري ناب كه آميخته با حسي نوستالژيك، تماشاي تابلوهاي امپرسيونيست ها را به ذهن متبادر مي سازد. داستان اژدهاكشان به نظر من تفاوت بارزي با ديگر داستانهاي مجموعه دارد و هم به لحاظ ساختار و هم از نظر شروع بسيار خوبي كه دارد مي توان آن را بهترين داستان مجموعه به حساب آورد.
پس از آن فتح الله بي نياز ديگر منتقد اين نشست گفت: اگر اين داستانها هر يك به تنهايي عنوان مخصوص به خود نداشت مي شد گفت كه همگي بخشهايي از يك رمان واحد هستند. هر چند كه عناصري از داستانهاي شگرف و تو در تو (فراداستان) در آنها ديده مي شود و بازي با حضور و عدم حضور راوي و شكست خط زماني در آن به كار رفته، اما داستانها در مجموع مدرنيستي محسوب مي شوند. البته نه مدرنيستي روانشناسانه بلكه مدرنيستي رفتارگرايانه؛ چرا كه ما از ذهنيت شخصيت ها چيزي نمي فهميم و قضاوت آنها نسبت به جهان بيرون را درك نمي كنيم. با وجود انبوه رويدادهاي عيني در يك مكان فشرده و كوچك به نام ميلَك، فضاي قصه ها به خوبي براي ما ساخته مي شود اما ما نمي فهميم چرا آدمهايي كه در نزديكي يك شهر بزرگ صنعتي زندگي مي كنند و از تلفن يا ديگر مظاهر دنياي امروز استفاده مي كنند، هيچ چيز راجع به پيرامون خود نمي گويند؛ همين باعث مي شود بازشناسي زمانه و عصر رويداد قصه ها، براي مخاطبي كه كمي از فضاي ملموس و آشناي ما دور است مشكل شود. وقتي اين حجم از خرافه در داستان خود را نشان مي دهد بايد به نحو بارزتري نشان داد كه داستان مربوط به قرن بيست و يكم است.

بي نياز در ادامه سخنان خود گفت:ميلَك ، يا همان روستايي كه اغلب داستانها در آن جا اتفاق مي افتد، گويي نمادي از روستاي رو به زوال و نابودي است و انسانها در آن زندگي نمي كنند بلكه با آن كلنجار مي روند، با مرده ها و موجودات غير انساني ديگر در ارتباطند و انگار خود را براي مرگ آماده مي كنند.
مرده ها هم مدام به جهان زنده ها بر مي گردند و نكته جالب اين است كه كسي نمي خواهد آن جا را ترك كند.هر چند كه اين نكته ها در هيچ جاي داستان گفته نمي شود و ما به عنوان مخاطب خود از شرايط حاكم بر قصه اين را درك مي كنيم.
بي نياز ادامه داد: به كاربردن باورهاي بومي و ادبيات شفاهي وقتي مي تواند منبع داستان شود كه نويسنده گُزيده كار كند و بتواند با خواننده جهاني افق مشترك ايجاد كند، ما انتظار داريم چيزي جديد بشنويم، چيزي علاوه بر هزارها داستان كوتاه و نوول و رماني كه تقابل سنت و مدرنيته يا زوال روستا در مقابل رشد شهرنشيني را بيان مي كند.
محمدرضا گودرزي ميزبان و ديگر منتقد اين نشست افزود:به نظر من اگر ژانر داستان ها را مشخص كنيم نيازي به معيارهاي سنجش ديگر نيست. اغلب داستانها شگفت و گفتار محور هستند.كليد اصلي داستانها اين است كه مرز بين زندگي و مرگ، انسان، حيوان و طبيعت محو شده است و تفاوتي بين ماهيت آنها وجود ندارد.آدمها گم مي شوند و سگ ها و بزها خصوصيات انساني دارند.اين به معني تحقير انسان نيست بلكه به معني شكسته شدن مرزهاست.
گودرزي ادامه داد:هر چند با استفاده از سنت قصه گويي كهن و شنيدن روايت هاي مختلف مردم در يك منطقه و برگرداندن آنها به اسلوب قصه مي توان داستان نوشت، اما اين به شرطي ممكن است كه عناصر اسطوره اي به خدمت داستان درآيد؛ كه در اينجا كمتر صورت گرفته و به نقل محدود شده و البته اين نيز در نوع خود زيباست.
سير زماني داستانها گاه مدور مي شود و خط زماني عادي رعايت نمي گردد. انسان ها بنا بر موقعيت و شخصيت خود تفرد ندارند بلكه بر اساس نقش مايه هاي اجتماعي كه داستان براي آنها قايل شده از هم شناخته مي شوند و اين از ويژگي هاي حكايت و داستان اسطوره اي است پس اگر شخصيت سازي شكل نگرفته، درست است چون نوع داستانها اين را ايجاب مي نمايد.
گودرزي در انتهاي سخنان خود افزود:ارزش اين كتاب بيش تر در بحث مطالعات فرهنگي مشخص مي گردد چرا كه اكثر منتقدان اين گروه ارزش يك اثر را نه در وزن ادبي آن، بلكه در ميزان انتقال باورها و عقايد فرهنگي يك ملت مي دانند.بحث بر سر اين است كه " بگو چه نوشته شده "تا ما بگوييم شرايط و بستر فرهنگي نوشته چگونه است و يا اينكه بگو "در گذشته چگونه نوشته شده "تا ما دگرديسي فرهنگي اين ارزشها و عقايد را پيدا و كشف كنيم.
***
اين نشست به روايت "آينه ها"ي الهام مهويزاني يكتا

سعيد شكيبا:‌ (راديو زمانه) دنیای عجیب و غریب داستان‌های علیخانی
فتح الله بي نياز: (مهرهرمز) مروري بر ده داستان اژدهاكشان
محمدرضا گودرزي: (روزنامه همبستگي) اژدهاكشان بدون مرز

فتح الله بي‌نياز: «اژدهاكشان» يك اثر مدرنيستي است
محمدرضا گودرزي:‌ «اژدهاكشان» مرز ميان زندگي و مرگ را محو مي‌كند
فريدون حيدري مُلك‌ميان:‌ «اژدهاكشان» اثر مستقلي نيست

سه نگاه متفاوت به یک مجموعه مشترک ... اينجا

نقد ِ فتح‌الله بي‌نياز ... اينجا
نقد ِ محمدرضا گودرزي ... اينجا
نقد ِ فريدون حيدري مُلك‌ميان ... اينجا
گزارش تصويري جلسه ... اينجا

خبرگزاري كتاب
اينجا و اينجا و اينجا
به روايت ايسنا ... اينجا
روايت مهر ... اينجا
روايت ميراث ... اينجا
روايت جام جم آنلاين ... اينجا
روايت خبرگزاري فارس ... اينجا
روايت كانون ادبيات از اين نشست ... اينجا
اينجا و اينجا و اينجا و اينجا
به روايت حميدرضا علاقبند (گردباد) ... اينجا

جلسه نقد اژدهاكشان در كانون ادبيات
نقدهاي ديگر درباره اين كتاب ... اينجا

youssef.alikhani AT yahoo DOT com
Links to this post:
Create a Link